احمد احمدى بيرجندى
72
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
ورنه بى برگ و نوا مانى تو در بازار حشر * قلب روى اندود دارى و آنگهى ناقد بصير [ 2 ] اى دل از چاه ضلالت گر خلاصى بايدت * عروهء وثقاى شرع احمد مختارگير تاج بخش انبيا كاندر شب معراج قدس * بر گذشت از عرش و كرسى زد فراز آن سرير آن سپهر شفقت و رحمت كه مهرش تافته است * بر وضيع و بر شريف و بر صغير و بر كبير و آنكه رغم دشمنان را ساخت از سيمين سپر * يك دو قوس اندر خور سدره به انگشت چو تير [ 3 ] كرد بر دعويش اظهار شهادت سوسمار [ 4 ] * با عزيز و با ذليل و با عظيم و با حقير سايهء او كس نديدى زانكه بودى نور پاك * سايه ، ظلمانى بود باشد محال از مستنير گوش او در خواب و بيدارى و چشم از پيش و پس * بود بر سمع و بصر قادر به فرمان قدير تا نشاند آتش اشراك عالم سوز را * از پى اظهار معجز دست او شد آبگير يك زمان كز متّكا مهر نبوّت واگرفت * چوب خشك مسجد آمد از تأسّف در نفير [ 5 ] ز اطلس گردون به بالاى رفيع قدر او * كسوتى مىدوخت خيّاط ازل آمد قصير [ 6 ] در جهان ز اهل فصاحت چون كتابش سورتى * كس نياورد ار چه بعضى بود بعضى را ظهير [ 7 ]